الشيخ محمد باقر الشريعتي الأصفهاني

303

تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )

عالم عقل يا عقول به حسب اصطلاح « جبروت » ناميده مىشود . اگر استدلال حكما را بر وجود عقل بپذيريم تازه با سؤال ديگرى ربرو مىشويم و آن اين‌كه آيا موجود مجردى كه به نام « عقل » ناميده مىشود فقط يكى است و يا موجودات بسيارى كه همه از عقولند ؟ وجود دارد ؟ و بنابر اين‌كه عقول مجرده‌اى وجود دارند آيا اين عقول در طول يك‌ديگرند و در حقيقت هر كدام عالمى را تشكيل مىدهند و يا در عرض يك‌ديگرند ؟ و يا بعضى از عقول عقول‌طوليه‌اند و بعضى از آن‌ها عقول عرضيه‌اند ؟ حكماى براى اثبات عقول طوليه و يا عرضيه راه‌هايى كه هرگز مورد اتفاق نبوده و نيست طى كرده‌اند . مبنا قرار گرفتن هيئت قديم سبب شد كه حكما يك سلسله عقول طوليه كه عددشان به ده تا مىرسد قائل شوند . فرضيهء معروف « عقول عشره » كه مورد قبول اكثريت مشّايين قرار گرفت و برخى از مشّايين مانند خواجه‌نصيرالدين طوسى و قاطبهء اشراقيين آن را انكار كردند و امروز اصل مبنا يعنى فلكيات قديم ، موهوم شناخته مىشود مبتنى بر همين اصول و نظريات است . اشراقيون طرفدار عقول عرضيه‌اند ، هر نوعى از انواع عالم طبيعت را تحت تأثير و تدبير يكى از آن موجودات مجرده مىدانند . فرضيهء معروف « ارباب انواع » و يا « مُثُل افلاطونى » در شكل اسلامى و اشراقى آن ، در همين زمينه است . حقيقت اين است كه در زمينهء عوالم متوسط ميان عالم الوهيت و عالم طبيعت ميدان براى فلسفه چندان باز نيست ، مخصوصاً براى فلسفهء مشّاء . بحث در اين عوالم را فلاسفه اشراق بهتر از فلاسفهء مشّا ، و عرفا بهتر از هر دو دسته انجام داده‌اند . حقيقت اين است كه در اين زمينه بايد ميدان را منحصراً در اختيار مكاشفه و اشراق و وحى و الهام گذاشت .